تبلیغات
ستاد نماز جمعه ی برزک - حال و هوای رمضان در قدیم از زبان حاج حسینعلی نادمی :

 

حال و هوای رمضان در قدیم از زبان حاج حسینعلی نادمی :

آقـای نـادمـی لـطفا از زمـان كـودكی خود و تفاوت های ماه رمضان در آن

دوره بگویید:

-تفاوت كه زیاد بود مثلا مردم برای سحر با سحرخوانی و شیپورزنی باخـبر

می شدند

یادتان هست چه كسانی این كار را می كردند؟

-آقـای فـلاح بـزرگ بالای بام سحرخوانی می كرد و اذان هم می گفت و

حسن فلاح شیپور سحر را می زد.

از خاطرات بچگی در ماه رمضان بفرمایید.

 

-خاطره كه زیاده یادمه اولین روزه را گرفتم دوتا نصفه روز بود(كله گنجشكی) و پدرم در ازای همین شروع روزه گرفتنم یه نهال توت بهم جایزه داد و هنوزهم اون درخت رو دارم پدر مادرها بچه هاشونو اینطوری به روزه گرفتن تشویق می كردن.

یا  مثلا شب نیمه با بچه های دیگر مثل سیدعلی آقا سیدی یا مصطفی سعادتی و خیلی های دیگه كه یادم نمیاد می رفتیم "هاها"(رسمی مذهبی كه هنوز هم بچه ها در نیمه ماه رمضان انجام میدهند) مردم به ما گردو، جوزقند، ذرت، خرما حصیری و توت خشكه می دادند و ما یكی از بچه ها رو انتخاب می كردیم و جوزقندارو بهش میدادیم نگه داره گاهی وقتا كه من انتخاب می شدم جوزقندارو می‌گرفتم و به قول خودمون درمی رفتم، بچه بودیم دیگه گاهی هم با یكی ازدیگه از بچه ها نقشه جوزقندهارو می كشیدیم.

مردم اون زمونا میرفتن صحرا تا علفه جمع كنن بعد یكی رو می فرستادن بیاد تو آبادی و برا افطارشون خوردنی ببره، هرچی هم دم دست بود و خودشون داشتن میخوردن، مث زردآلو و توت و حاصلای خودمونی، اینجور نبود كه مث الان ماشینای غریب همه چیز میارن، بركت هم خوب بو یادمه اون زمانا از آرون بیدگل كه الان براخودش شهره بزرگیه نمك میاوردن برزك و با سیب زمینی برزك عوض می‌كردن.

از كارهای مذهبی و مسجد چه چیزهایی به خاطر دارید؟

-مسجد ما همین مسجد درقلعه(صاحب الزمان) بود آقایونی مث حاج آقا رضا موسوی، حاج آقا فضل الله ، حاج آقا حسین، پدرحاج آقاحسن قیومی و آقا جعفر لاجوردی روضه خوان مسجد بودند و مسجد همیشه پر از جمعیت بود، چار پنج نفری میرفتیم و از چشمه خاله سكینه برای مسجد آب می آوردیم اما بازم كفاف مردم تشنه رو نمی داد. عباس سعیدی كه پدربزرگ خود تو بود چایی ریزبود و شعبانعلی زارعی همه كاره و مسئول مسجد بود.

به نظر شما اعتقادات مردم قدیم چطور بود با الان فرق داشت؟

-مردم همیشه اعتقاداتشون سرجاشه و هر دوره ای خوبه اما قدیم یكایك(بی نظیر و مثال زدنی) بود. اون زمونا مردم به آقایون اعتقا داشتن(معتقد به كرامت روحانیون بودند) مثلا یادمه روز عید آقایون با الاغ می‌اومدند میون كك(اگر درست نوشته باشم) و اونجا مجلس داشتیم یبار توی همون روز دست منو عقرب زده بود و گریه كنان می دویدم كه حاج آقا رضا پدر حاج آْقا احمد منو دید و دلسوزانه علت گریمو پرسید من بهش گفتم كه چی شده [و آقا یك چیزی كه تو كتابا خونده بودن به من یاد دادند‌‌‍ كه با اینكه بدرستی هم انجام ندادم اما شفا گرفتم ]*

*قسمت آخر به علت بعضی ملاحظات نقل به مضمون شد




طبقه بندی: گاهنامه ها،
برچسب ها: ماه رمضان، خاطرات،

احمد راستی